.window.moveTo(0,0); if (document.all) { top.window.resizeTo(screen.availWidth,screen.availHeight); } else if (document.layers||document.getElementById) { if (top.window.outerHeight جایی برای تمام عاشقان
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ


جایی برای تمام عاشقان

گره کور ظهور تو منم می دانم....

 

 


نوشته شده در دوشنبه 95/12/16ساعت 7:58 عصر توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

زهراست چراغ شب ظلمانی حیدر

 

زهراست طبیب تب طوفانی حیدر

 

زهراست پریشانِ پریشانی حیدر

 

زهراست به هر معرکه قربانی حیدر

 

 

 

یک جمله بُوَد ذکر لب حضرت زهرا

 

مَن ماتَ علی حُبِ علی ماتَ شهیدا

 

 

 

گوید به علی نور تو را ماه ندارد

 

دل جز تو دگر دلبر دلخواه ندارد

 

بی تو دو جهان ارزش یک کاه ندارد

 

من بی تو بمانم بخدا راه ندارد

 

 

 

هرجا که تویی فاطمه هم هست در آنجا

 

مَن ماتَ علی حُبِ علی ماتَ شهیدا

 

 

 

می‌گفت همیشه به همان حالت مضطر

 

مردم همه کارست علی بعد پیامبر

 

والله که من گفته‌ام این جمله مکرر

 

حیدر همه‌ی دین من و دین همه حیدر

 

 

 

با خون شده حک روی در خانه‌ی مولا

 

مَن ماتَ علی حُبِ علی ماتَ شهیدا

 

 

 

من محو علی گشته ندانم که خطر چیست

 

دل سوخته کی حس کند این آتش در چیست

 

حالا که علی هست دگر داغ پسر چیست

 

سرگشته‌ی عشقش شده‌ام ضربه به سر چیست

 

 

 

در پشتِ در این است کلام من شیدا

 

مَن ماتَ علی حُبِ علی ماتَ شهیدا

 

 

 

جانم به فدای علی و قلب صبورش

 

بر عهد خودش بود و ننازید به زورش

 

دادند از آن کوچه غریبانه عبورش

 

در کوچه شکستند تمامی غرورش

 

 

 

جانم به لب آمد علی و خنده‌ی اعداء

 

مَن ماتَ علی حُبِ علی ماتَ شهیدا

 

شاعر:مجتبی شکریان همدانی


نوشته شده در چهارشنبه 95/12/11ساعت 6:54 عصر توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

این روز ها که می گذرد ،غرق حسرتم

مثل قنوت های بدون اجابتم


بسته ست چشم های مرا غفلت گناه

تو حاضری !منم که گرفتار غیبتم



#اللهم_عجل_لولیک_الفرج


نوشته شده در شنبه 95/10/25ساعت 8:52 عصر توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

چند نفر از پلی عبور میکردند که ناگهان دو نفر به داخل رودخانه خروشان افتادند...

همه در کنار رودخانه جمع شدند تا شاید بتوانند به آنها کمک رسانند... ولی وقتی دیدند شدت آب آنقدر زیاد است که نمیتوان برایشان کاری کرد، به آن دو گفتند که امکان نجاتتان وجود ندارد! و شما به زودی خواهید مرد!!!

 

در ابتدا آن دو مرد این حرف ها را نادیده گرفتند و کوشیدند که از آب بیرون بیایند اما همه دائما به آنها میگفتند که تلاشان بی فایده است و شما خواهید مرد!!!

 

پس از مدتی یکی از دو نفر دست از تلاش برداشت و جریان آب او را با خود برد. اما شخص دیگر همچنان با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از آب تلاش می کرد...

 

بیرونی ها همچنان فریاد می زدند که تلاشت بی فایده هست... اما او با توان بیشتری تلاش میکرد و بالاخره از رودخانه خروشان خارج شد. وقتی که از آب بیرون آمد، معلوم شد که مرد نا شنواست.

در واقع او تمام این مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند...!!!

 

«ناشنوا باش وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن میگویند»

 ??

 



نوشته شده در دوشنبه 95/10/20ساعت 7:42 عصر توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

سلام رفقا...

این روزا روزای امید و زندگیه ...روزایی که سرشاره از حس خوب و مثبت..

جهان منتظر یه اتفاق تازه است که من و تو رقم می زنیم ...

نزار روزات تکراری باشن...

از روتین بودن متنفر باش!

چیزی که واسه فردات میخوای امروز باید بخاطرش بجنگی!

پر صلابت وایسی پای خواسته هات...

از جنگیدن واسه ارزوهات نترس..

تنها تویی که میتونی رویاتو بسازی.

مهم نیس به خواسته هات زود برسی یا دیر ولی مهمه که بهش برسی

مهمه که دستاتو مشت کنی برای فعل خواستن

برای یه یا علی از ته دل و شروع کردن...

مهم نیس این مردم چی میگن !

تو

فقط 

به

فکر 

رویات 

باش:)

 

 

رویاهاتون دست یافتنی؛)....

#زهرا


نوشته شده در دوشنبه 95/10/13ساعت 3:44 عصر توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

 

گفتگوی کبوتر بقیع با کبوتر امام رضا :

 

آی کبوتر که نشستی روی گنبد طلا

هر کجا پر میزنی تو حرم امام رضا

من کبوتر بقیعم با تو خیلی فرق دارم

جای گنبد سرم به روی خاکا میزارم

اونجا هر کی میپره طائر افلاکی میشه 

اینجا هر کی میپره بال و پرش خاکی میشه

اونجا خادما با زائرا مهربونن

اینجا زائرا رو از کنار قبرا میرونن

تو که هر شب میسوزه صدتا چراغ دور و برت

به امام رضا بگو تویی غریب یا مادرت؟؟؟؟؟؟

.

شهادت امام_حسن «علیه السلام» و امام_رضا «علیه السلام».و رحلت پیامبر«صل الله علیه و آله» برعموم مسلمین تسلیت عرض میکنم ."

."


نوشته شده در دوشنبه 95/9/8ساعت 10:9 عصر توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

#عشق یعنی کربلا 

#پای پیاده 

#تا حرم.....


نوشته شده در شنبه 95/8/29ساعت 7:38 عصر توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

مرا اتفاقی پیر کرد که هرگز رخ نداد....

.

.

 

هیچ کاری سخت نیست...بستگی داره کی ازت بخواد...

.

.

یاد گرفتم بخندمو ببخشم :)...

خدا نیستم ولی زیر سایه اون بزرگ شدم...

 

ادامه مطلبو از دست ندید....

 

 

ادامه مطلب...

نوشته شده در دوشنبه 95/8/3ساعت 12:16 صبح توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

چله گرفتم که غرق غم باشم

دعا کنید که اربعین حرم باشم .....

 

 

به امید طلبیدن آقامون....

و

اللهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده در یکشنبه 95/8/2ساعت 11:59 عصر توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

دختر بچه ای برای خرید به بقالی سر کوچه رفت.

وارد که شد لیست خرید رو به بقال داد و گفت :مامانم گفته اینارو بهم بدین،اینم پولش.

بقال لبخند زد و گفت چون دختر خوبی هستی میتونی یه مشت شکلات  به عنوان جایزه برداری.

ولی دختر کوچولو از جاش تکون نخورد.

بقال که فک کرده بود دختر بچه خجالت میکشه شکلات هارو برداره بهش گفت:دخترم خجالت نکش بیا جلو و شکلات هاتو بردار.

دختر بچه گفت :میشه شما بهم بدین؟

بقال با تعجب پرسید: چرا دخترم مگه چه فرقی میکنه؟! 

دخترک گفت: اخه مُشته شما بزرگتره....

گاهی ما چه ناشیانه یادمون میره که مشت خدا از مشت ما بزرگتره...

فقط از خودش بخوایم... 

 

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده در دوشنبه 95/6/22ساعت 11:20 عصر توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

   1   2      >

 Design By : Pichak