.window.moveTo(0,0); if (document.all) { top.window.resizeTo(screen.availWidth,screen.availHeight); } else if (document.layers||document.getElementById) { if (top.window.outerHeight جایی برای تمام عاشقان
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی


جایی برای تمام عاشقان

اگر چتر آسمانت خداست...بگذار این باران هر چقدر میخواهد ببارد...

 

سلام رفقا.امیدوارم همیشه و همیشه نگاه خدا به زندگیتون باشه.بخاطر خدا زندگی کنیم نه مردم.

به خاطر اهدافمون زندگی کنیم نه ترس از حرف مردم.

فکرمون رو گسترش بدیم کوته فکر موندن تو جامعه ی حاضر یعنی عقب موندن از خیلی از رفقا.....

یه بحثی هس به اسم تهمت و قضاوت....

خواهش میکنم اول قضاوت نکنیم که بعدا تبدیل شه به تهمت...

در ضمن ما قاضی زندگی هیچکسی نیستیم الا خودمون.پس لطفا قضاوت ممنوع

 

خدا پرونده ای رو که مردم مینویسن نمیخونه .

پی نوشت: من وقتی پستی میزارم خوشحال میشم کسی که بابتش درکو فهم داره نظر بده .و اون نظر در صورتی که شخص مشکل نداشته باشه تایید میشه .و نمیدونم چه مشکل خاصی برای یه عده افراد هست...که شخصی نظر خودشو میگه و ما مورد حمله قرارش میدیم.نظرات به متن های این وب به هیچکس ارتباطی نداره الا خود مدیر وبلاگ.پس لطفا یه عده که نمیدونم کی هستن کمتر وبلاگ من و کامنت گذاراشونو مورد حمله لفظی قرار بِدن .

کامنت گذاری کاملا آزاد.اگر میخواید کامنت شما دیده نشه کادر خصوصی رو علامت گذاری کنید تا تایید نکنم.ممنون از الطافتون 

 

پست موقت 


نوشته شده در یکشنبه 95/5/3ساعت 10:48 صبح توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

الف؛خروج سفیانی

ب؛کشته شدن نفس زکیه

ج؛ندای آسمانی از سوی جبرئیل

د؛فرورفتگی در بیداء

ه؛قیام یمانی

و؛اختلاف فرزندان عباس

ز؛ نمایان شدن دستی در آسمان.

در توضیح بخش ه آورده شده که؛امام صادق (ع) فرمود:خراسانی،سفیانی و یمانی در یک سال،در یک ماه و در یک روز قیام می کنند و هیچ پرچم هدایتگر از پرچم یمانی نیست،زیرا مردم را به سوی حق هدایت می کند.

منبع: کتاب بامداد بشریت

اللهم عجل لولیک الفرج

ماهتون عسل


نوشته شده در یکشنبه 95/3/30ساعت 5:13 عصر توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

از همون اول اول ها که بچه بودم عاشق ماه رمضون بودم...یه حس خاصی نسبت به این ماه داشتم..

وقتایی که هر روز آش داشتیم..

خبری از جمع کردن سفره های ناهار نبود (: 

همه مهربون بودن..

هر شب میرفتیم مسجد..

هر روز روزه میگرفتیم...

بابام و مامانم بیشتر از همیشه هوامو داشتن..

با کلی ناز کردن واسه خانواده سحری میخوردم. ...

وقتی که میوه های جشن تولد امام حسن ( ع) رو آماده میکردیم تو حیاط و همه همسایه و ها اشناها جمع میشدن و میگفتیمو میخندیدیم....

یادش بخیر با دختر داییم هانیه یه بار داشتیم میوه بسته بندی میکردیم واسه جشن که روزه هم بودیم ،میگفتیم عه این چه خوشگله و قایم میکردیم پشتمون و اخرشم کلی میوه شد حخخخ...

الان که نگا میکنم ماه رمضون نه تنها حسش تغییر نکرده بلکه جذاب تر هم شده..اتمسفر ناب و خواستنی..

جوی که همه مردم مهربونن...همه خواستنی ان...همه قضاوتو دروغ و تهمت و کنار میزارن...البته اندک آدمایی هم هستن که هیچوقت تغییر نمیکنن. . ..

اما امروز من بیشتر عاشق ماه رمضون شدم...یه حسی بهم قوت قلب میده..اینکه

ماهایی که بنده ی حرفیم یه ماه به خاطر عشق حقیقی خودمون دست به عمل میزنیم...اینکه میتونیم اب بخوریم ولی نمیخوریم...کسی هم جلومون نگرفته جز عشق به خدا...اینکه بخاطر خدا نمیخوریم....

رفقا این حس ناب..این همه عشق...این همه قشنگی و عسلی و مهربونی که خوابمون عبادت و نفسامون تسبیحه نوش جونتون....

ماهتون عسل

 


نوشته شده در یکشنبه 95/3/30ساعت 4:40 صبح توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

یوسف من خبرت هست که در چشم فلک

اولین جمعه ی ماه رمضان بی تو گذشت..

.اللهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده در شنبه 95/3/22ساعت 2:38 صبح توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

سلام آدینه همگی بخیر و خوشی باشه انشاالله.

امروز میخوام یکم صحبت کنم...روی صحبتم با بعضیاست...

#بعضیا

خوبین بعضیا؟ ! بعله مگه میشه بد باشین! 

وقتی غصه ای نیست ...همه شادن! وقتی غم هم نوع رو نداشته باشی همیشه شادی...

میبینی همه جا هنوزم بوی ماده شیمیایی میده ...میبینی ناکازاکی هنوزم گیاهی رو خاکش ندیده...چشاتو واکن...بیدار شو...تا کی قراره نبینی؟! تا کی؟! 

نگاه کن ...بازم فلسیطینی داره خونشو از دست میده..بیدارشو نگاه کن وقتی پسر جوان جلوی چشای مادرش سه تا تیر نوش جون میکنه و تو هنوزم خوابی..چرا صدای شلیک هیچ گلوله ای بیدارت نمیکنه!!!! 

نگاه کن این طرفو..غصه و فریاد سوریه گوش همه رو کر کرده..ولی تو هنوزم خوابی هه!! 

سرتو بلند کن..نگاه کن عراقو،پاکستانو،حتی خوده آمریکا که سیاه پوست های مسلمانو میکشن!"! 

بیدار شو ...بیدار شو...چه خواب سنگینی داری...

نگاه کن عکس بچه ای رو که موقع فرار از کشور ناامنی که براش ساختن کنار ساحل. آروم چشاشو میبنده...چقد عکسه share شد! نگو که ندیدی!!! 

سازمان خفته جهانی ...هه...روی صحبتم با توست...با اینکه خیلی خوابیدی حتی در 8 سال دفاع مقدسی که هزار جوون رشید از دست دادیم و تو باز حرفی نزدی..میخوام بگم الان بیدار شو...معتقدم هر وقت ماهی رو از آب بگیری تازه است پس پاشو....لنگه ظهره...

نکنه مادرت با جارو بیدارت کنه ...سازمان جون! 

نخواب...وقتی حرف نمیزنی و چشاتو بستی این سوال پیش میاد که 

????????Are you sleeping


نوشته شده در جمعه 95/3/7ساعت 2:31 عصر توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

مهربانم عالم از توست

غریبانه چرا میگردی؟؟؟

 

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر


نوشته شده در یکشنبه 95/3/2ساعت 11:36 صبح توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

این جشن ها که برای من آقا نمی شود....

 

برای تعجیل در ظهورش صلوت

اللهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده در یکشنبه 95/3/2ساعت 11:35 صبح توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

سلام حضرت دلبر

سلام قرص قمر

زمین که لطف ندارد

از آسمان چه خبر؟!؟!!

تبریک عرض میکنم این روزای پر از عشقو که مملو از لطف اربابه امیدوارم همه ثانیه های زندگیتون با نگاه صاحب عصر (عج) باشه.این روزا همه دارن یه جورایی خودشونو آماده میکنن: بعضیا واسه جبهه ها و سنگر های دفاع،بعضی ها واسه جبهه های علم...بعضی ها دارن نذری میدن..بعضی ها خونشونو تمیز میکنن واسه ماه رمضون...بعضی ها درگیر امتحان نهایی...و بعضی ها دنیال تعیین سرنوشتشون با کنکور...امیدوارم همه موفق باشین و به قول حافظ به مراد دلتون برسین.

بعد از چند وقت که نبودم دوست داشتم تو یه روز قشنگ و پربرکت پست بذارم.خداروشکر که امروز شد آغازگرش .

اللهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده در یکشنبه 95/3/2ساعت 11:32 صبح توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

 

استاد پرستویی

 

دیروز به مادرم زنگ زدم؛

بعد از مرگش تلفن ثابت

خانه اش را جمع نکردیم...!

نمیخواهم ارتباطمان قطع شود!

هر وقت دلم هوایش را میکند، بهش زنگ میزنم!

تلفنش بوق میزند،

بوق میزند،

بوق میزند،

وقتی جواب نمیدهد با خودم فکر میکنم:

یا برای خرید رفته بیرون، یا خانه همسایه است!

الان چند سال میشود هر وقت دلم هوایش را میکند

دوباره زنگ میزنم.

شماره “بیرون” را هم ندارم زنگ بزنم بگویم:

به مادرم بگید بیاد خونه اش، دلم براش تنگ شده...

دوست من اگر مادر تو هنوز خانه است و نرفته

“بیرون”...

امروز بهش زنگ بزن...

برو پیشش...

باهاش حرف بزن...

یک عالمه بوسش کن...

صورتتو بچسبون به صورتش...

محکم بغلش کن...

بگو که دوستش داری...

وگرنه وقتی بره ”بیرون” خیلی باید دنبالش بگردی...

باور کنید “بیرون” شماره ندارد...!!!!

دوستت دارم مادر..

تقدیم به تمام مادرای سرزمینم...


نوشته شده در پنج شنبه 95/1/12ساعت 2:9 صبح توسط zahra sadeh نظرات ( ) |

راست گفتی سهراب!!!!

 

من هم در تردیدم،،

من در این عرصه آغشته به بغض

لب خندان دیدم..

چشم گریان دیدم..،،

گریه کردم اما ..........

بارها خندیدم!!

رمز بیداری را،

پشت بی خوابی این ثانیه ها ، فهمیدم..!!

تو به آمار زمین ......"مشکوکی"

من به دلهای زمین....     


نوشته شده در دوشنبه 94/12/10ساعت 8:22 عصر توسط zahra sadeh نظرات ( ) |


 Design By : Pichak